شهادت و داستان حضرت سمیه رضی الله عنها

شهادت، درجـهایی است بسیـار رفیـع .. مؤمنـان آن را خـواهاننـد .. و صـادقان بـرای رسیـدن به آن تـلاش میکنند.

 



با آن.. درجات، بالا میرود ..
و با آن .. گناهان پوشیده میشود ..
و با آن .. مومن به آرامش، امنیت و سعادت خواهد رسید .. چه آنگاه که روح از بدنش جدا میشود و چه آنگاه که در قبر است و چه، روز سختی بزرگ (روز قیامت).

و در بالاترین درجات بهشت، از نعمتهای خداوند بهرهمند است .. آنجا که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی تعریف آن را شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده است.

هنگامی که کالا، بهشت باشد .. باید که بهای آن نیز زیاد باشد.


شهیده...
سمیه بنت خیاط .. رضیالله عنها، اولین زنی بود که به شهادت رسید. و در واقع ایشان اولین کسی بودند که به درجه رفیع شهادت نایل آمدند...

سمیه رضیالله عنها کنیزی بود که در جامعه جاهلیت آن روزگاران زندگی میکرد .. او به همراه همسر و فرزندش دین حق را لبیک گفته و ایمان آورده بودند. خانواده یاسر خانوادهای پاک و مبارک بود و همگی، به دین اسلام این نور هدایت و رحمت، گرویده بودند...

رسول الله صلی الله علیه وسلم کلام خداوند را بر گوش آنان خواند و این کلام خداوند، سینه هایشان را وسعت و فراح داد. و دین خداوند را با جان و دل پذیرفتند. و هرکس که در آن زمان وارد دین اسلام میشد، میدانست که باید بهای سنگینی به سبب آن بپردازد، آنگاه که جاهلیت با تمام قدرتش به او هجوم میآورد، تا ایمان زنده شده در دلهایشان را از بین ببرند. و هیهات که هرگز نتوانسته و نمیتوانند...

اما آل یاسر .. قریش از شکنجه کردنشان لذت میبرد. تا شاید بتوانند در برگرداندن آنان پیروزگردند. و نمیدانستند که هرگاه ایمان با قلب در آمیزد و با خون آمیخته گردد، آدمی جانش را نیز فدای آن میکند.

و سمیه .. زنی بزرگ بود .. کنیزی ضعیف .. و عذابی بزرگ بر او چیره شده بود. و این شکنجهها چیزی جز صبر، بر او اضافه نمیکرد .. تا شاید روز بشارت فرا رسد .. روزی پیامبر صلیالله علیه وسلم، این خانواده پایدار و مقاوم را دیدند که شکنجه میشوند، فرمودند:

«صبراً یا آل یاسر .. فإن موعدکم الجنة»
«ای آل یاسر صبر پیشه گیرید .. قطعا که وعدهی شما بهشت است.»

الله اکبر آیا بعد از این چنین خطابی، سختی و دشواری، معنا پیدا میکند؟؟

به راستی که آن بشارتی است که همراه با خود، هر سختیایی را آسان میگرداند. و مژدهایی است که با شنیدن آن هر شکنجهایی را، بیاثر میگرداند.

تمامی این شکنجهها و سختیها به خاطر خداوند متعال است، به خاطر دین الله...
همانا که دین خداوند متعال برتر است، و همانا که کالا و وعده خداوند متعال برترین...

و ابوجهل از آنان انتظار ارتداد و بازگشت را داشت .. ولی از سمیه (رضیالله عنها) چیزی نمیدید جز اینکه هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم، او(سمیه رضیالله عنها) را میدید به پیامبر صلیالله علیه وسلم میگفت: شهادت میدهم که تو رسول خداوند هستی و شهادت میدهم که وعده تو حق است.

این را در حالی میگفت که تحت شدیدترین شکنجهها بود. و این شکنجهها جز بر پایداری او نمیافزود .. و ابوجهل چیزی جز خشم و عصبانیت نصیبش نمیگردید. و تنها دلیل ابوجهل برای شکنجه دادن و انتقام گرفتن از سمیه، ایمان آوردن او به خداوند عزیز و حمید بود. و این عادت همیشگی اهل کفر بوده است. و این همان رفتاری است که امروز، در هر مکانی با مسلمانان انجام میدهند، در افغانستان، عراق، فلسطین و...

از مسلمانان انتقام نمیگیرند جز به خاطر دینشان، پایداریشان، و مبارزهاشان برای زندگی کردن با عزت و کرامت و برای زندگی کردن بشریت با بهترین دین، در دین اسلام.

ابوجهل فریاد میزد که یا باید به محمد ناسزا بگویی و خدایان ما را ستایش کنی و یا اینکه خواهی مرد. و سمیه، با عزت یک زن مسلمان و با پایداری یک زن مؤمن صابر، به او جواب داد: «وای بر تو و خدایانت.»

هیچ بازگشتی به نام دین وجود ندارد...
و در برابر کافران شکستی وجود ندارد...

عصبانیت ابوجهل شدت یافت، و نیزهای که در دست داشت را در بدن او فرو کرد. تا اولین شهید اسلام گردد.
زندگیاش را فدای دین خداوند کرد...

و زیباترین مَثل در عزت، صبر و پایداری گردید...
آگاه گشت که زندگی فقط یکی است .. و دانست که پیروزی، لحظهایی صبر است...
و آنچه تمنایش را داشت، از آن او خواهد بود.
پس گوارای آل یاسر باد...
و گوارا باد بر آنان که بر مسیر آل یاسر هستند.
اللهم و اکفناهم بما شئت، أنت مولانا ولا مولى لهم

/ 0 نظر / 68 بازدید